ورود | ثبت نام | صفحه اختصاصی نمایندگان کتابشهر
View Article Detail
سایه ملخ/ نویسنده: محمدرضا بایرامی/تعداد صفحات: 248 قیمت: 4400 تومان / قطع: رقعی /نوبت چاپ: سوم 88 شمارگان: 2500 /انتشارات سوره مهر

تاريخ خبر :  6/11/1390 امتياز بده : ارسال به دوست تعدادمشاهده :  1405

 کتاب « سایه ملخ » نوشته محمدرضا بایرامی برای گروه سنی نوجوان،نگاهی متفاوت به جنگ، سنتها و زندگی روستایی دارد.

داستان این کتاب درباره نوجوانی است که رواوی هم هست داستان در فصل تابستان رخ می‌دهد زمانی که مدرسه‌ها تعطیل هستند و صابر در کنار خانواده در تلاش و تکاپو ظاهر می‌شود.خانواده صابر در تلاش‌اند هر چه زودتر گوسفندان را پروار کنند و با فروش آن موجبات عمل جراحی چشمان پدر را فراهم کنند و پدر از این مسئله کمی عصبانی است و خود را سرزنش می‌کند. داستان به خوبی پیش می‌رود تا اینکه ملخها به مزرعه حمله می‌کنند ورود ملخها به روستا، باعث می‌شود سایه مرگ، نیستی و نابودی بر فضای روستا مستولی شود.فضای نابودی با سایه سیاه هجوم عراقی ها به روستا هماهنگ می‌شود. پیوند حمله عراقیها به روستا و حمله ملخها باعث نابودی و نیستی همه چیز می‌شود. صابر و حاتم در پی تلاشند که از این مهلکه جان سالم به در برده و سرانجام به روستا و پدر کمک کنند که بینایی‌اش را به دست آورد سرانجام پس از بهتر شدن وضع و پایان جنگ، مردان روستا با بخشیدن گوسفندانی به صابر و خانواده در سپاس از فعالیتهای او به اوضاع رنگ بهتری می‌بخشد.


گزیده متن:
چیزی نگفتم. پشت سرم را تکیه دادم به دیوار. خسته بودم؛ خسته تر از همیشه. با خودم گفتم:" چه روز نحسی!"
هنوز حالم به هم می خورد. دلم می خواست آب بخورم. شاید اگر آب می خوردم، بهتر می شدم. با خودم گفتم: " کاش به حاتم سپرده بود م کمی آب بیاورد."
ناگهان تیری شلیک شد. از جا پریدم. آیا اینجا هم نمی شود راحت بود؟! با تعجب دور و برم را نگاه کردم. کسی دیده نمی شد. فقط صدای خدر را می شد از طرف خانه اشان شنید. معلوم نبود می خندد یا گریه می کند. نفهمیدم برای چه تیراندازی کرد. آیا داشت سلاحش را تمیز می کرد یا این که به هوای گرگ ها تیر در کرده بود؟ به هوای گرگ هایی که فکر می کرده ده را دوره کرده اند.


     

بازگشت 

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت كتابشهر ايران مي‌باشد