ورود | ثبت نام | صفحه اختصاصی نمایندگان کتابشهر
View Article Detail
داستان سرایی ایرانیان در «هزار و یک شب» سرنوشت ساز

تاريخ خبر :  8/9/1393 امتياز بده : ارسال به دوست تعدادمشاهده :  941

کتابشهر ایران: ایرانیان قدیم بر اساس یک سنت کهن و تجربه مشترک، محفل خود را با آتش، لحن قصه گویان و نقالان گرم می­کردند، قصه گویی برای آنان به مثابه رسانه و کانال ارتباطی موثری برای سرگرم شدن، پر کردن اوقات فراغت و آشنایی با آداب و رسوم اجتماعی، آرمان های جمعی،

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کتابشهر ایران، ایرانیان قدیم بر اساس یک سنت کهن و تجربه مشترک، محفل خود را با آتش، لحن قصه گویان و نقالان گرم می­کردند، قصه گویی برای آنان به مثابه رسانه و کانال ارتباطی موثری برای سرگرم شدن، پر کردن اوقات فراغت و آشنایی با آداب و رسوم اجتماعی، آرمان های جمعی، میراث فرهنگی، حماسی، پهلوانی وآئینی این مرزوبوم بود. «هزار و یک شب»، شناسنامه داستاسرایی جمعی ایرانیان است که ملل دیگر را نیز در این کار سهیم کرده­اند، نویسنده این اثر تحسین شده جهانی، نه یک شخص که همه مردم ایران قدیم و ملل مسلمان­هستند. بر اساس پژوهش­ها داستان و قصه با ایران آغاز می­شود و داستان سرایی در ایران ریشه کهن دارد، برخی نقطه شروع داستان را «اوستا» دانسته­اند، در این کتاب داستان‌هایی درباره افسانه آفرینش و زندگی انسان‌های اساطیری و پهلوانی از جمله کیومرث آمده است. «ابن ندیم» در «الفهرست»، «فارسیان اول را تصنیف کنندگان اولین افسانه ها» دانسته و نوشته است: «اولین کتابی که در این معنا تالیف شده، کتاب «هزار افسان» (نام قدیمی هزار و یک شب) بود»*. با ورود اسلام به ایران نیز چراغ داستان فروزان است و نمونه‌های فراوانی از حکایت‌ها و قصه‌ها به نظم و نثر پدید آمد. حتی مخالفان اسلام، افسانه­های ایرانی را در برابر قصه­های قرآن می­خواندند، همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهد داستان چنان با زندگی مردم ایرانی آمیخته بود که عده‌ای، قصه گویی را پیشه خود ساخته بودند و مردم را با حکایت‌های شیرین خود سرگرم می‌ساختند، کار آنها به قدری گل کرده بود که کتاب‌ها و طومارهای بسیاری درباره شیوه قصه­گویی و بر سر ذوق آوردن مستعمع پدید آورده بودند و در بعضی اماکن، از قبیل قهوه خانه‌ها (در دوره‌های متاخر) و در سراسر معابر عمومی‌و اماکنی که محل تجمع افراد بوده است، انواع قصه‌ها را با شیوه‌های خاص می‌گفته‌اند و اغلب نتیجه گیری‌های اخلاقی و مذهبی می‌کرده‌اند، و بعضی از این قصه گویان که بقایای آن‌ها به صورت نقالان هنوز در جامعه ما باقی است؛ کارشان فقط بیان نوعی از داستان‌ها مثلا داستان‌های ملی بوده، بعضی از آنان شاهنامه­خوان خوانده می‌شده‌اند»*، با این حال سنت نقالی و قصه­گویی ایرانی در مقابل تندباد مدرنتیته و جهانی­شدن رنگ­باخته­است، در گفتگوی زیر با محمد رضا مرعشی­پور، مترجم مجموعه ارزشمند هزار و یک شب سنت قصه گویی جمعی ایرانیان و کارکردهای اجتماعی این قصه ها را بررسی کرده­ایم، مرعشی­پور علاوه بر ترجمه این اثر که سومین ترجمه هزار و یک شب در ایران محسوب می شود، ترجمه آثار ادبی شفاهی و برخی رمان­های نجیب محفوظ، نویسنده مصری را در کارنامه ادبی خود ثبت کرده است:

_ درباره منشا هزار و یک شب حرف و حدیث ها زیاد است، گروهی آن را مثل «کلیله و دمنه» رهاورد سفر به هندوستان می دانند، و گروهی منشا آن را، هندی، ایرانی و  عربی می شناسند،  در این اثر رد پای کدام یک از ملت ها پررنگ تر است؟

اصل قصه­های هزار و یک شب ایرانی است و مردم ایران از دو هزار سال پیش اصل قصه را آغاز کردند و بعدها با همکاری ملل دیگر شرقی در طول قرن های متمادی آن را گسترش دادند. اما این قصه­های شفاهی فارسی هیچگاه مکتوب نشد، بلکه در حافظه مردم ایران و نقالان حفظ و سینه به سینه به نسل های جدید منتقل شد و طبیعی است که در این انتقال و با گذشت سده­ها و بسته به تخیل گویندگان شان برخی از آنها تغییر یافته اند، شاخ و برگ گرفته اند یا کوتاه­تر شده­اند، این اثر تا دوران خلفای عباسی به صورت شفاهی بوده است و نقال های ایرانی این ادبیات شفاهی را به مثابه ابزار ارتباطی و منبع درآمدزایی به کارمی­گرفتند و در روزگاری که رسانه­ای وجود نداشت، قصه­های هزارویک شب را در کوی و برزن برای مردم کوچه و بازار به زبان فارسی نقل می­کردند و برای جذب مخاطب بیشتر به این داستان­ها شاخ و برگ می­دادند. پس از آنکه ابومسلم خراسانی خلافت را از بنی امیه گرفت و به عباسیان داد، ایرانی­ها ارج و قرب زیادی پیدا کردند و حتی خاندان برمکی از جمله گروهی بودند که نقش اساسی وزارت را به عهده گرفتند. هنرمندان و نقالان نیز از جمله گروه­های بودند که به دربار راه یافتند. آنان برای سرگرم کردن خلفا، امرا و نظامیان ایران و عرب افسانه­های ایرانی را روایت می­کردند، بنابراین چون اغلب شنوندگان قصه­های هزار و یک شب عرب­ها بویژه عربی درباری بودند و زبان فارسی را نمی­دانستند، نقالان برای اینکه پاداش بیشتری بگیرند و همچنین ارتباطات خود را توسعه دهند، احساس کردند که باید این افسانه­ها را به عربی روایت کنند. بنابراین برای اینکه روایت این قصه­ها به زبان عربی دشوار بود، شروع کردند به مکتوب کردن این قصه­ها، البته تا قرن­ها این یادداشت­ها به صورت پراکنده نگه­داری می­شد تا اینکه اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18، گالان فرانسوی که مدتی در یکی از مناطق مصر اقامت داشت، این متن­های عربی را گردآوری، تدوین و منتشر کرد. این اولین کار منظمی است که روی این مجموعه انجام شد.

_ شما گفتید که این اثر ایرانی است و جامعه قصه گوی ایران آن را شاخ و برگ داده است، اما پژوهشگران با توجه به نوع روایت گری داستان در داستان بر این باورند که این اثر هندی است نه ایرانی. البته ایرانی­ها متناسب با ذوق و سلیقه خود چیزهای بدان افزوده­اند؟

واقعیت غیر قابل انکار در هزار و یک شب، نام ایرانی سه شخصیتی است که نقش مهمی در مقدمه ایفا می­کنند، نام شخصیت چهارم نیز ترکیبی ایرانی است. شهریار نامی است در فارسی میانه (شهر + دار) به معنای دارنده سرزمین و حاکم محلی)، چهرآزاد، (از نژاد والا، دودمانی با حقوق کامل)، دین­آزاد، (دین نژاد» و شاه زمان که از دو جزء شاه فارسی و زمان عربی تشکیل شده است، پس در نظریه انتساب هندی و ایرانی جای تردید نیست، اما حمایت­های این مجموعه سه منبع هندی ایرانی و عربی دارند. که دسته­بندی آنها کار آسانی نیست. نکته دیگری که باید بدان توجه داشت، اشتراکات فرهنگی میان هند و ایران است. وقتی اقوام آریایی هند و اروپایی در طول زمان از نقاط سرد شمالی به پایین­تر مهاجرت کردند. جمعیتشان بیشتر شد، توسعه پیدا کردند، دامشان زیاد شد، یکجا نشین شدند. آنان در این مهاجرت طولانی و توسعه یافتگی یک چیز دیگر را به همراه خود آوردند و آن افسانه­های مشترک بود. یک گروه از این اقوام در هند ساکن شدند و یک گروه در ایران ساکن شدند. بنابراین طبیعی است که بین ما و هند اشتراکات زیادی وجود داشته باشد. پدران این دو ملت همان اقوام آریایی هستند که افسانه و اساطیر خودشان را همراه خود داشتند، و این افسانه­ها و اساطیر مطابق با اقلیم محل سکونت آنها تکامل پیدا کرد، بنابراین ریشه هند و ایرانی یکی است. این شیوه داستان­گویی داستان در داستان نیز به این دلیل بیشترین استفاده را داشت که کشش داشت و خواننده و شنونده را به دنبال خودش می­کشاند.  

_ نام اغلب قهرمانان قصه­های هزار و یک شب عربی است، آیا این نام ها نیز در همان دوران عباسی تغییر کرده است؟

بله! قصه­های شهرزاد، راوی هزار و یک شب کاملا ایرانی هستند، در اغلب قصه­ها نام قهرمانان عوض شده و اسم­های ایرانی را تبدیل به اسم­های عربی کرده­اند، مثلا در بسیاری از قصه­ها نام قهرمان هارون الرشید است در حالیکه اصل قصه مربوط به سال ها پیش از اوست. البته این تغییر نام­ها باز از کشش و لطف قصه نکرده است، زیرا استخوان بندی قصه­ها سرجای خود است، حرف اصلی زده می شود و در نهایت اینکه دید جامعه شناسی، تاریخ شناسی به ما می­دهد. امتیاز دیگر هزار و یک شب فارسی در مقایسه با هزار و یک شب عربی در نثر آن است، نثر عربی شل، بی­مایه و غربال نشده است و مخاطب را خسته می­کند، اما سه ترجمه­ای که از هزار و یک شب منتشر شده فاخر هستند.

_ این سه ترجمه، از نظر نثر و شعر چه ویژگی­های دارند؟

ترجمه عبدالطیف تسوجی از هزار یک شب که اصل آن در کاخ گلستان نگه­داری می شود، از آثار ماندگار به لحاظ، نقاشی، خطاطی و نقاشی است. او این اثر را به کمک چهل نقال ترجمه کرد، نقاشی آن را نیز صنیع الملک به کمک نقاشان دیگر انجام داده است و سروش اصفهانی که ملک­الشعرای درباره بوده، با کمک همکارانش سروده است، این ترجمه نثر فاخری دارد، منتها مربوط به زمان قاجار است، دو ترجمه دیگر از هزار و یک شب که در سال­های اخیر منتشر شده­اند، یکی ترجمه آقای اقلیدی است و دیگری ترجمه من. در ترجمه­ای که ده سال برای آن وقت گذاشتم نیامدم نثر غربال نشده و شعرهای بی مایه عربی را تحت اللفظی ترجمه کنم، بارها به کتابخانه ها مراجعه کردم کتاب از دست فروش ها گرفتم تا بتوانم کاری ویژه منتشر کنم، بنابراین امروز مدعی ام.

قصه های هزار و یک شب و سایر آثار ادبی چه کارکرد اجتماعی دارند، اغلب این  قصه­ها بر محور حوادث شگفت­انگیز و خارق­العاده می­چرخند، بنابراین یک اثر عمیق ادبی محسوب نمی­شوند؟

این استدلال نادرست است، هزار و یک شب عمری به اندازه چندین نسل دارد و نویسنده آن مردم هستند، البته قصه­ها یکدست نیستند، مثلا قسمت­هایی که بعد از عباسیان به آن چسبیده است، نچسب است، یا اصیل­ترین قسمت آن شروع داستان تا اواسط جلد اول است که این بخش ایرانی است،  با این حال این کتاب علاوه بر سیر زمانی، سیر زمینی هم دارد، یعنی از هند و ایران شروع می­شود و در بغداد، مصر و حتی بخشی از چین می­چرخد و هر ملتی قصه­ای بدان اضافه می­کند، و با این چرخش ارزش ادبی و اجتماعی آن بیشتر می­شود. بنابراین این اثر دایرالمعارف جامعه شناسی اسلام و شناسنامه­ای برای ما ایرانیان است که ما را با زندگی مردان خدا، فرزانگان، دانشمندان، مبارزان سیاسی و اجتماعی، و نیز چگونگی زندگی دزدان و گدایان و دلقکان و فرومایگان و نان به نرخ روز خوران و بسیاری دیگر از جنبه زندگی ایرانیان قدیم آشنا می­سازد، و کیفیت زیست، غذاها، لباس­ها، سنت ها، روش های معاشرت، رزم، کشاورزی، تجارت، میراث فرهنگی مثل ضرب المثل ها، کنایه ها و ... را در سرزمین­های گوناگون شرق نشان می­دهد. کارکرد اجتماعی دیگر قصه­ها، تجزیه تحلیل زندگی و کاهش فشارهای روانی و افکار منفی در شنوندگان است، این قصه­ها صرفا برای سرگرمی نیستند، بلکه تحلیل و تفسیری است که قصه گو از زندگی انسان­ها به دست می­دهد. قصه درمانی از دیگر کارکردهای اجتماعی است، شهرزاد با قصه­هایش شهریار را از یک بیماری مهلک نجات می­دهد و با اینکار یک ملت را از شر بیماری شاه می­رهاند، پس به قول مولانا قصه می­تواند موجب درمان­ها شود.

_ چرا جامعه ایرانی در نهایت این عنوان هزار و یک شب را برای این مجموعه انتخاب کرد، آیا این عنوان هدفمند است و معنای خاصی را القا می­کند یا انتخابی تصادفی است؟

_ عددها همیشه معنای خاصی دارند، مثلا از عدد 3 معنای جنسی می­گیریم، یا برای عدد 7 معنای بی­نهایت قائلیم، همانگونه که قرآن در توصیف آفرینش جهان می­گوید، «سبع السماوات»؛ یا روزهای هفته هفت روزند، یا می­گوییم هفت آسمان، همینطور هفت طبقه زمین؛ بر این اساس عدد هزار نیز مشخصاتی دارد و به معنای بی­نهایت است. همیشه در توصیف جمعیت زیاد می­گوییم هزاران نفر بودیم، عدد یک نیز معنای خاص خودش را دارد و به معنای یگانگی است. در این مجموعه نیز عدد هزار به معنای زیاد است، پیش از اسلام این اثر را «هزار افسان» نامیده بودند، یعنی افسانه های خیلی زیاد، اما با ورود اسلام به ایران، یک نیز به هزار اضافه شد، یعنی اینکه این افسانه­ها از بی­نهایت هم بیشتر است.

_ چرا کلمه شب انتخاب شده است؟

روز برای قصه گویی نیست، برای کار و جنگ است، علاقمندان قصه بعد از کار روزانه یا جنگ دور آتشی حلقه می­زدند و برای یکدیگر قصه می­گفتند.

_ اما برخی شب را نماد زنانگی و روز نماد مردانگی می­خوانند، نظر شما چیست؟

این هم یک تفسیری است. البته من فکر نمی­کنم اینگونه باشد، طبیعی است که در هیچ دوره ای از تاریخ دیده نمی­شود مردم در روز برای هم قصه بگویند، قصه برای اوقات فراغت است.

_ برخی از قصه­ها و حکایت­ها شب صرفا سرگرم کننده­اند و برخی پند آموز؟ برخی نیز چون مثنوی معنوی، گلستان هر دو جنبه را دارند. هزار و یک در کدام یک از دسته ها جای می گیرد،

اینکه سرگرمی در هزار و یک شب پررنگ­تر است به دلیل تفاوت روانشناختی است، مثلا اگر بچه­ای را مستقیم از کاری نهی کنید، سرانجام کنجکاوی باعث می­شود که آن را انجام دهد. پس پند مسقیم نتیجه­ای نداده و هیچ وقت نمی­دهد. هر چه این پند هنری­تر بیان شود، آن زمان تاثیرگذار خواهد بود. در هزار و یک شب، گلستان و مثنوی معنوی هم پندها هنری­تر بیان شده، قصه­هایی ماندگارند و کارکرد درمانی و تربیتی دارند که این مطلب را به صورت هنری بیان کردند، قصه­هایی که سطحی پند داده­اند، نتیجه ای نگرفتند.

_ در گذشته نه چندان دور، والدین برای تربیت اخلاقی فرزندان، برای آنها قصه­هایی می­خواندند که درونمایه آنها درباره گذشت، مهربانی، پرهیز از کینه جویی و ... بود، چطور می­توان نسل جدید را به خط داستان­گویی و داستان خوانی به سبک گذشته برگرداند؟

 

­بچه­ها هیچگاه بدون قصه بزرگ نمی­شوند، اما مواد اولیه­ای که در اختیار آنها قرار می­گیرد، مواد سازنده و سالمی نیست. بهترین کار توجه بیشتر به سرمایه­های فرهنگی است، هوشنگ مرادی کرمانی از شاخص­های این حوزه هستند که کاملا نیاز بچه­های امروز را می­شناسند، در هلند در کتاب­های درسی قصه­های ایشان را می­خوانند، باید آثار این سرمایه­های فرهنگی در مدرسه و خانواده بهره لازم را برد، روش­های دیگر برای علاقمندکردن بچه­ها به قصه، استفاده از قالب موثر سینما است. داریوش مهرجویی، در «میهمان مامان» و کیومرث پوراحمد در «قصه های مجید» چنین کاری را کرده­اند. البته هیچ روشی بهتر از کتاب نیست اما برای آنکه بچه­ها به کتاب­خوانی رغبت پیدا کنند می­شود از سینما و حتی نمایش­های رادیویی استفاده کرد. همچنین داستان­های کهن و امروزی را باید برای قشر نوجوان بازآفرینی و بازنویسی کرد، کاری که من در قصه «علاءالدین و چراغ جادو»، «ابومسلم و صخره عشق» کردم، آقای مرادی کرمانی را به این خاطر دوست دارم که کمر به همت کاری بسته است که در کشور ما مغفول مانده است. من خواهش می­کنم از همکاران که این حوزه را جدی بگیرند، چون خیلی­ها که سرشناس می­شوند کار کردن برای این سنین را کسر شان می­دانند. کشورهایی که در این حوزه­ها قوی هستند، برنامه­ریزی دقیقی می­کنند و از کودکی آنان را با قصه مانوس می­کنند این افراد وقتی بزرگ شوند، پشتوانه­های فرهنگی هستند. در جهان نویسندگان مشهور زیادی می­توان نام برد که از هزار و یک شب تاثیر گرفتند، ادگار آلن پور، بورخس، گارسیا مارکز و استاندال از جمله این نویسندگان مشهور هستند، برای همین معتقدم هزارو یک شب کتاب مادر است و همه نوجوانان چه در ایران و چه در جهان که قصد نویسندگی دارند یا علاقمند به ادبیات هستند، باید با آن شروع کنند. کلاس­های داستان­نویسی هم باید از هزار و یک شب شروع کنند، چرا که استخوان­بندی داستان از هزار و یک شب آغاز می­شود.

 

* ابن ندیم، الفهرست، ترجمه م. تجدد، ابن علی بن زین العابدین مازندرانی چاپ دوم

* دکتر غلامحسین مصاحب، دایرة المعارف فارسی، جلد دوم، تهران، فرانکلین، 1356

منبع: نیمکت 


     

بازگشت 

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت كتابشهر ايران مي‌باشد