ورود | ثبت نام | صفحه اختصاصی نمایندگان کتابشهر
View Article Detail
طعم خوشبختی به روایت نویسنده روانشناسی ازدواج و شکوه همسرداری

تاريخ خبر :  25/8/1391 امتياز بده : ارسال به دوست تعدادمشاهده :  1385

«تحبب وظیفه مرد است و تواضع وظیفه زن»، مرد باید در طول زندگی مراقب باشد که دل همسرش را نشکند و زن مراقب باشد که غرورهمسرش را نشکند...

 

کتابشهر ایران: در یک بعد از ظهر پاییزی در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران به دیدار استادی رفتیم که بیت شیخ اجل «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/ که گر مراد نیابیم به قدر وسع بکوشیم» را سرلوحه زندگی قرار داده است، دکتر غلامعلی افروز استادی شناخته شده در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران است. در کارنامه وی افتخارات زیادی از کسب لوح تقدیر جشنواره خوارزمی و پژوهشگر برتر دانشگاه تهران گرفته تا کسب عنوان چهره ماندگار روانشناسی ایران دیده می شود. همچنین کتاب مشهور این استاد روانشناسی با عنوان «روانشناسی ازدواج و شکوه همسری، از مهمترین منابع درسی است که مدت هاست جایگزین کتاب درسی تنظیم خانواده شده است. همین لیست بلند بالای افتخارات ما را بیشتر به شنیدن صحبت های وی ترغیب می کند. او در این گفتگوی صمیمی یک ساعته از موضوعات مختلفی سخن گفت، از سختی هایی که سالیان دراز بر خود هموار کرده تا چهره ماندگار روانشناسی باشد، تا علایق سیاسی و لزوم تحول در علوم انسانی. در سیمای استاد 62 ساله دانشگاه تهران، هنوز هم شوق شکفتن دوران جوانی موج می زند و همین ما را به ادامه گفتگو بر می انگیزد، در ادامه گفتگوی ما را  با نویسنده کتاب  دعوت می کنیم:
آقای دکتر! قبل از اینکه وارد بحث های اصلی بشویم اجازه بدهید از تجربه ورود شما به دانشگاه شروع کنیم. کنکور برای دانشجویان همیشه یک دغدغه بزرگ بوده است، شما چطور با این این دغدغه روبرو شدید؟
در دوران کودکی و دبیرستان در خانه کوچکی در امیریه زندگی می کردیم، گاهی اوقات برق منزل که قطع می شد به ایستگاه راه آهن می رفتم و پتویی سرم می انداختم و درس می خواندم.ضمن اینکه هرگز بعد از ساعت 12 شب مطالعه نمیکردم، چون اعتقاد داشتم خواب ناکافی باعث ایجاد کسالت برای روز بعد می شود،تلاش شالوده اساسی ام زندگی بود و بدون اینکه به موفقیت کسی حسودی کنم، تلاش کردم به آرزوهایم برسم.سالی که باید کنکور می دادم پدرم در بیمارستان بستری بود و بدلیل تعلق خاطری که به ایشان داشتم با وجود اینکه دست چپم هم در مدرسه شکسته بود، هر روز از مدرسه به بیمارستان می رفتم و کنار پدرم می ماندم و روزها دوباره به مدرسه می رفتم، با وجود اینکه اطرافیان توصیه می کردند آن سال در کنکور شرکت نکنم، اما با توکل بر خدا شرکت کردم و با کسب رتبه سی ام در رشته روانشناسی دانشگاه تهران که اتفاقا بیش از 30 نفر ظرفیت نداشت، قبول شدم، بعد از ورودم به دانشگاه نیز دست از تلاش و ممارست بر نداشتم، طوریکه همین پشتکار موجب شد همیشه شاگرد اول کلاس باشم و در آن سالهایی که بدلیل سخت گیری های استادان، هیچ دانشجویی زودتر از 5 سال فارق التحصیل نمی شد، در طول سه سال و نیم فارغ التحصیل شوم. در همین دوران در کنار تحصیل، شرکت در جلسات قرآن که هنوز هم ادامه دارد، مسئولیت انجمن اسلامی دانشکده و تدریس در دبیرستان برای برای تامین خرج تحصیلی از دیگر فعالیت های من در این دوران بود.
_ مبارزات انقلابی در انجمن مشکلی برای شما پیش نیاورد؟
_ چرا ! چندین به خاطر فعالیت های سیاسی علیه رژیم شاه توسط ساواک دستگیر شدم.
_ این فعالیت ها پس از خروج شما از ایران هم ادامه داشت؟
_ بله! پس از آنکه با کمک استادان خوبم خانم دکتر راسخ و دکتر کاردان توانستم به دانشگاه میشیگان بروم، در آنجا هم فعالیت های سیاسی داشتیم. مثلا درهمان سالها سازمان دانشجویان مسلمان شمال آمریکا را راه اندازی کرده بودم و مسولیت انجمن های اسلامی شمال آمریکا را به عهده داشتم. البته در این دوران از رسالت اصلی که همان کسب علم بود غافل نبودم، چرا که در نتیجه تلاش های تحصیلی ام موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس و دکترا با رتبه ممتاز درمدت چهار سال شدم و توانستم نخستین فارغ التحصیل ایرانی در رشته روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی باشم.
_ پس از بازگشت به ایران نیز مبارزات را ادامه دادید؟
بله! زمانی که به ایران برگشتم اوج مبارزات انقلابی بود. ما نیز به عنوان یک انقلابی نمی توانستیم از این رویدادها کنار بمانیم، بنابراین به صف مبارزان داخلی پیوستم که ساواک مرا شناسایی و دستگیر کرد اما بدلیل جو حاکم نتوانستند بیشتر ما را در زندان ها نگه دارند و وزدتر آزاد کردند. پس از ورود امام به کشور هم عضو کمیته استقبال از ایشان بودم و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه شخصیت های برجسته انقلابی همچون آیت الله لاهوتی، آیت الله هاشمی رفسنجانی و سازگارا به عنوان عضو اولین شورای فرماندهی سپاه منصوب شدم.
_ آقای دکتر مدت هاست که زمزمه تحول علوم انسانی در کشور شنیده می شود، با اینحال برخی معتقدند که علوم انسانی غربی و شرقی ندارد و همان علومی را که در غرب تدریس می شود، باید در دانشگاه های ایران فرا گرفت. از منظر شما که اتفاقا از استادان انقلابی در دوران انقلاب فرهنگی بودید، این نوع روانشناسی می تواند معیار مناسبی برای تدریس روانشناسی در ایران باشد؟
نکته مهمی که در این پیش فرض وجود دارد و از اساس غلط است، نگاه کلیشه ای به روانشناسی است، برخی فکر می کنند روانشناسی یعنی "فروید" یعنی "غرب" و یک نگاه عالمانه، حکیمانه و جهان شمول می شود روانشناسی علمی! در حالیکه با نگاه کلیشه ای فرد گرایانه نمی توانیم راه به جایی ببریم. علوم انسانی به طور عام و بلاخص روانشناسی از علوم بسیار  بسیار ارزشمند است که اهمیت زیادی در توسعه فرهنگی و علمی هر کشوری دارد. به قول آیت الله حائری شیرازی علوم تجربی، فرش علوم انسانی هستند، بنابراین باید در نگرش به علوم انسانی و در این میان به روانشناسی که راجع به خود انسان است و عرش علوم انسانی محسوب می شود، تجدید نظر کنیم.
_ از صحبت های شما چنین برداشت می شود که روانشناسی غربی نمی تواند ما را به شناخت روان انسان ایرانی هدایت کند، اما برای رسیدن به روانشناسی بومی چه ابزارها و راهکارهایی نیاز داریم؟
ما به روانشناسان باسوادی احتیاج داریم که متدین باشند تا بتوانند خصایص شخصیتی انسان را از منظر آموزه های دینی خوب بشناسند والا موفقیت چندانی در این زمینه به دست نمی آید، اگر قرار بود که روانشناسی غربی در درمان اختلالات روانی موثر باشد، امروزه در اروپا و آمریکا اختلالات و ناهنجاری های روانی بیداد نمی کرد، اگر خانواده درمانی فقط با فرمول و مشاوره درست می شد، چرا زندگی 84 درصد از آمریکایی ها که به اصطلاح بهترین های این علم در آنجا درس خوانده اند و80 درصد انگلیسی ها به طلاق می کشید؟ همه اینها نشان می دهد که رویکردهای روان درمانی، خانواده درمانی، گروه درمانی بدون توجه به آموزه های دینی خیلی موثر نیست.خیلی ها در زمینه روانشناسی مشهور می شوند اما چون حرفهایشان با فطرت انسان مطابقت ندارد، محبوب و ماندگار نمی شوند. برای اینکه کسی محبوب باشد، باید دیدگاهها و صحبت هایش مطابق با فطرت، عقلانیت، معنویت باشد. در زندگی تنها کسانی طعم خوشبختی را می چشند که تلاشگری مخلص باشند.
_ تا اینجا صحبت های شما ناظر بر ناکارآمدی روانشناسی غرب در درمان اختلالات روانی بود، این اصلی است که اکثریت پژوهشگران داخلی ما ضرورت آن را قبول دارند، اما مسئله ای که حل ناشده باقیمانده است، پاسخ به این سوال است که چطور می توان به روانشناسی بومی مبتنی بر آموزه های اسلامی دست یافت؟
_ ببینید! اولین روانشناس هستی خداست، روانشناسی بدون نگاه به آموزه های دینی معنایی ندارد چون جسم و روان آدمی آفریده و مخلوق خداست و بر آن احاطه کامل دارد.از اینرو روانشناسان محبوب کسانی هستند که با نظر به آموزه های دینی و عرشی و از نظر خالق به انسان نگاه می کنند، بنابراین روانشناسی و شناختن روان انسان بدون نگاه به منظر خالق امکانپذیر نیست.
برای رسیدن به این نقطه که همان تحول مورد نظر است، دانشگاهیان باید چه کاری انجام دهند؟
باید در دانشگاه های کشور روانشناس متدین که با مفاهیم قرآنی بیگانه نباشد، تربیت کرد، روانشناسانی می توانند این رشته را متحول کنند که قرآن شناس باشند. البته مقصود من از این سخن به معنای عدم آشنایی با روانشناسی غربی نیست. بلکه منظور این است که متخصص روانشناسی رایج بدون اینکه قرآن را بشناسند، نمی تواند روانشناس باشد. حتی نمی توان بدون شناخت قرآن روانشناسی موجود غربی را مونتاژ و در دانشگاه ها تدریس کرد. یک سری معتقدند که باید علوم انسانی غربی را اخذ و مونتاژ کرد. در حالیکه این رویکرد جواب نمی دهد همانگونه که در اقتصاد جوابگو نبود.
_ دانشکده روانشناسی و سازمان نظام روانشناسی که شما از استادان برجسته آن هستید، چه گامهایی را در راستای توسعه روانشناسی علمی در بستر آموزه های دینی برداشته است.
طراحی و اجرای برنامه جامع روانشناسی و مشاور خانواده برای ارتقا بهداشت روانی خانواده ها از جمله برنامه های مهم سازمان نظام روانشناسی است و جای تاسف است که به رقم بالا بودن امنیت اجتماعی در کشور ما، احساس امنیت روانی در حد قابل قبولی نیست.امید، بهجت، نشاط، توکل، تلاش مداری، سرزندگی، خود ارزشمندی، پویایی شخصیت، هویت ملی و امثال آن از شاخص های عمده احساس امنیت محسوب می شوند و ما بر آنیم که از منظر آموزه های دینی نگاهی عمیق به علوم انسانی داشته باشیم. همچنین به لطف خداوند برای اولین بار در جهان «کنگره بین المللی روانشناسی، دین و فرهنگ» با حضور جمع قابل توجهی از اندیشمندان برجسته بین المللی و استادان مجرب داخلی در دانشکده روانشناسی برگزار شد، که گام بلندی در تبیین رابطه و پیوند مبانی روانشناسی با آموزه های دینی و مولفه های فرهنگی بود و بنا داریم دومین کنگره بین المللی روانشناسی دین و فرهنگ را در سال 2012 در پایتخت اتریش برگزار کنیم.
_ ابهام اصلی برای اغلب دانشجویان همین است که رابطه دین و روانشناسی چگونه باید باشد، آنچه در در رابطه با تحول علوم انسانی گفته می شود، تنها طرح کلیات است، مشکل اصلی تعیین مصداق های رابطه علوم اسلامی با آموزه های دینی است؟
اعتقاد من این است که بخش اعظمی از اطلاعات که در روانشناسی «هرقدر اطلاعات علمی تر باشد دینی تر است» مثل هوش، سنجش هوش، استعداد، خلاقیت، دقت، ادراک، حافظه یادگیری، تحول، آسیب های روانی ، رفتاری. همه اینها هر اندازه علمی تر باشد دینی ترمی شود. بحث ما این نیست که بخش اعظم روانشناسی همچون روانشناسی تربیتی، کاربرد روانشناسی در کلاس درس، روانشناسی صنعتی سازمانی، روانشناسی فکر، حافظه، دقت، ادراک، هیجان، انگیزه در جهان بینی های مختلف تفاوت دارد، بحث ما این است که آن بخش از روانشناسی که به تحول شخصیت موجود و رسیدن آن به شخصیت مطلوب کمک می کند، حتما باید از منظر دینی بررسی شود، والا تدریس مواردی مثل حافظه، دقت، تست هوش، خلاقیت چیست، هوش چیست، تفکر چیست، استدلال، پیشرفت تحصیلی، سازه های یادگیری، شناخت، فراشناخت و ... دانشگاهها هر قدر علمی تر شود، اتفاقا دینی تر می شود و نمی توان این موارد را تعطیل کرد.اسلام بر فطرت، معنویت وعقلانیت استوار است و همین موجب شده آموزه های آن جهان شمول باشد، اگر بتوانیم مباحث روانشناسی را منطق با فطرت، عقلانیت و معنویت ارایه دهیم، این علم هیچ منافاتی با دین هم نخواهد داشت و موافق طبع همه صاحبان عقل سلیم و فطرت سالم خواهد بود.پیامبر اسلام (ص) می فرمایند«الدین و العقل والعقل والذین» دین همان عقل است و عقل همان دین به همین جهت باید سعی کنیم، این ها را بشناسیم.
 
_ آقای دکتر! شناخته شده ترین کتاب شما که طرفداران پر پا قرصی در میان جوانان دارد«روانشناسی ازدواج و شکوه همسری» است چه میزان زندگی شما مطابق با مطالب گفته شده در این کتاب است؟
از همان سال 55 که ازدواج کردم به تجارب و اعتقادی که اندوخته بودم پایبند بودم، حتی در مراسم ازدواج که در تالاری برگزار شد، موزیک ممنوع بود و خودم هم در مراسم ازدواجم در روز میلاد امام حسین (ع) بعد از مدح امام حسین(ع) راجع به تولد، ازدواج و مرگ صحبت کردم. یابه خاطر دارم که همزمان با ازدواج ما مهریه یکی از بازیگران مبلغ یک میلیون تومان در روزنامه ها اعلام شد، در حالیکه من آن زمان چنین پولی نداشتم، بنابراین ارزشمندترین چیزی که به عنوان مهریه همسرم انتخاب کردم و ایشان هم پذیرفتند، یک جلد کلام الله مجید و یک جلد نهج البلاغه بود.حتی وقتی یادم هست که مادربزرگم 5 سکه را پیشنهاد کرد اما من قبول نکردم، تا اینکه بعد از ازدواج منزلی را  خریداری کردم و سندش را به نام همسرم کردم که تا به امروز  هم در همانجا سکونت داریم. امروز مهم‌ترین بحث دنیای ما ازدواج است، ضمن این که اصلی ترین مانع ازدواج بهنگام در کشور، مانع فرهنگی است که برداشتن آن بر عهده اساتید دانشگاه و گروه‌های مرجع است. یکی از موانع فرهنگی عدم شناخت قبلی زوج ها از همدیگر است. شناخت و آشنایی دختر و پسر قبل از ازدواج لازم است و حصول این شناخت باید بدون جاری شدن صیغه محرمیت صورت گیرد، چرا که محرم شدن دختران و پسران و فوران هیجان جنسی، باعث مفغول ماندن شناخت صحیح از هم و تعجیل در ازدواج می‌شود. باید زنان و مردان این اصل را همواره در زندگی خود اصل قرار دهند که «تحبب وظیفه مرد است و تواضع وظیفه زن»، مرد باید در طول زندگی مراقب باشد که دل همسرش را نشکند و زن مراقب باشد که غرورهمسرش را نشکند، با همه اختیارات حقوقی که در اسلام به مرد واگذار شده، کوچک‌ترین ظلمی اگر در حق زن خانه شود، مرد حتی اگر هم شهید شود، فشار قبر او را رها نخواهد کرد.اعتقاد دارم خانواده مثل باغ است که در آن فرزندان گل و میوه باغ، مادر باغبان و پدر باغدار و سنگر بان است اگر باغبان دلش آرام بود خانواده مشکل تربیتی نخواهد داشت.
 

 


      منبع خبر : دفترمركزي

بازگشت 

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت كتابشهر ايران مي‌باشد